داستان طاس و انگبین و موی

بازدید: 853

قاضی دامغانی در کتاب مجرد الحکایات، از بایزید حکایت کند که گفت: یک روز من نشسته بودم و چهار کس از صالحان نزد من بودند. مرا طاسی آوردند در آن انگبین، و در انگبین یک تار موی، و در پیش ما گذاشتند. بایزید گفت: طاسی نیکو، و انگبینی شیرین، و مویی باریک، هر کدام از شما در این باره چیزی بگویید. یکی از آنان گفت:

امر به معروف و نهی از منکر از این طاس نیکوتر، و شیرینی علم از این انگبین شیرین تر و راستی دعوی از این موی باریکتر است. دوم کس گفت: عقل از این طاس نیکوتر، و کلام خدا از این انگبین شیرین تر و راه حجت (آنکه بدان بر صحت دعوی دلالت حاصل شود) از این موی باریکتر است. سوم کس گفت: نفس از این طاس نیکوتر، و علم از این انگبین شیرین تر، و طریق ورع از این موی باریکتر است. چهارم کس گفت: آخرت از این طاس نیکوتر، و نعیم بهشت از این انگبین شیرین تر، و راه اولیاء الله به خدای از این موی باریکتر است. پس بایزید را گفتند که تو چه میگویی؟ گفت: معرفت در دلهای عارفان از این طاس نیکوتر، و دیدار محبان خدای از این انگبین شیرین تر، و طریق صدق از این موی باریکتر است.

شطحات الصوفیه ص 169

حامد پنام مروی

خوشحالم از اینکه پیام الهی و مقالات اسلامی را برای دیگران میرسانم. فارق التحصیل از رشته ادبیات دری هستم، با بیش ازیک دهه سابقه کاری با کامپیوتر (گرافیک، آفیس، سایت، و...).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *