میلاد نور

بازدیدها: 960

میلاد نور و نجوائی به آستانه سرور کائنات (ص)

یا رسول الله! كجا کلک شوق را یارای آن بود که نعت ترا به لوح صدق رقم زند وکجا خامه خاکیان را توان آن است که مدح ترا به لایحه قلم زند. ای بدر المنير! میلاد تو میلاد نور است وارشاد تو مایه رستگاری وسرور ای خورشید هدایت! که روی مبارکت را ایزد(ج) به والضحی وموی مبارکت را به والليل یاد کرده . ای پیام آور الهی ! که با منطق بلاغت سبعه معلقه از در و دیوار کعبه فرو ریخته و تار و پودیت ها و بت پرستان از هم گسیخته . ای سیدالابرار! که جمله قدسیان جبین ارادت به آستان تو سایند و پروانه وار به عزم فروغ وصال تو آینده ای بزرگ مرشد بشریت ! که زمزمه توحید را از تصنیف کتاب تو در مدرسه وخانقاه بیاموزند وخوارق قبای عزت و کرامت را به سوزن تلقین تو بدوزند. ای قبله عارفان که هرکه خاک پای ترا كحل البصرساخت، مطلوب را دیده و گمشده را | دریافت ، به سرمنزل مقصود رسید وهر چه غیر خدا بود بینداخت . ای که معراج تو تاقاب قوسین و مشهودت تجلی انوار کبریا است. اي افضل الانبیأ که تارک معلای تو سزاوار تاج.

لولاک شده ومتحقق بوجود مصداق (لماخلقت الافلاک ) ای سحاب رحمت که قطره ای چشمه زلال عشق تو آب حیات است ولوحه ارشادت سفينة نجات . ای رحمت للعالمین ! لطفی که شب تاریک ومنزل دور است ، امتت خسته وستم کیه ومهجور، دام ها گسترده در راه است و در هر قدم چاه است ای شفیع المذنبین! امروز لطفی ، التفاتی وعنایتی، فردا کرمی وشفقتى وشفاعتی به چهار یار وهمه نیکانت وبه حرمت اصحاب کبار وجمله پاکانت

چه غم دیوارامت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتيبان 

لباس ضراعت پوشيدن و در اقتباس نور شفاعت کوشيدن

ز مهجوري برآمد جان عالم
ترحم يا نبي الله ترحم
نه آخر رحمة للعالميني
ز محرومان چرا فارغ نشيني
ز خاک اي لاله سيراب برخيز
چو نرگس خواب چند از خواب برخيز
برون آور سر از برد يماني
که روي توست صبح زندگاني
شب اندوه ما را روز گردان
ز رويت روز ما فيروز گردان
به تن در پوش عنبر بوي جامه
به سر بربند کافوري عمامه
فرو آويز از سر گيسوان را
فکن سايه به پا سرو روان را
اديم طايفي نعلين پا کن
شراک از رشته جانهاي ما کن
جهاني ديده کرده فرش راهند
چو فرش اقبال پابوس تو خواهند
ز حجره پاي در صحن حرم نه
به فرق خاک ره بوسان قدم نه
بده دستي ز پا افتادگان را
يکي دلداريي دلدادگان را
اگر چه غرق درياي گناهيم
فتاده خشک لب بر خاک راهيم
تو ابر رحمتي آن به که گاهي
کني در حال لب خشکان نگاهي
خوش آن کز گرد ره سويت رسيديم
به ديده گردي از کويت کشيديم
به مسجد سجده شکرانه کرديم
چراغت را ز جان پروانه کرديم
به گرد روضه ات گشتيم گستاخ
دلي چون پنجره سوراخ سوراخ
زديم از اشک ابر چشم بي خواب
حريم آستان روضه ات آب
گهي رفتيم ازان ساحت غباري
گهي چيديم ازو خاشاک و خاري
ازان نور سواد ديده داديم
وز اين بر ريش دل مرهم نهاديم
به سوي منبرت ره بر گرفتيم
ز چهره پايه اش در زر گرفتيم
ز محرابت به سجده کام جستيم
قدمگاهت به خون ديده شستيم
به پاي هر ستون قد راست کرديم
مقام راستان درخواست کرديم
ز داغ آرزويت با دل خوش
زديم از دل به هر قنديل آتش
کنون گر تن نه خاک آن حريم است
بحمدالله که جان آنجا مقيم است
به خود درمانده ايم از نفس خود راي
ببين درمانده اي چند و ببخشاي
اگر نبود چو لطفت دستياري
ز دست ما نيايد هيچ کاري
قضا مي افکند از راه ما را
خدا را از خدا درخواه ما را
که بخشد از يقين اول حياتي
دهد آنگه به کار دين ثباتي
چو هول روز رستاخيز خيزد
به آتش آب روي ما نريزد
کند بااين همه گمراهي ما
تو را اذن شفاعتخواهي ما
چو چوگان سرفکنده آوري روي
به ميدان شفاعت امتي گوي
به حسن اهتمامت کار جامي
طفيل ديگران يابد تمامي

حامد پنام مروی

خوشحالم از اینکه پیام الهی و مقالات اسلامی را برای شما عزیزان میرسانم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار