تصوف وعرفان از دیدگاه فقهاء کرام ( رح)

بازدیدها: 6

تصوف وعرفان از دیدگاه فقهاء کرام ( رح)

به تحقيق كه علماء گرامي امراض قلبي را از جمله گناهان كبيره شمرده اند كه حاجت به توبه فوري دارد.

 صاحب كتاب (( جوهر التوحيد )) گفته : امركن به معروف پرهيز نما از بديها مثل غيبت ودروغ وبديهاي ديگر، مانند عجب وكبر و حسد  ومثل ريا و مجادله پس اعتماد كن به همين قول .

به شرح اين گفته اي صاحب جوهره به تفصيل خصلت ذميمه ميگويد ، يعني پرهيز كن از هر خصلت كه شارع مقدس آنرا بد معروفي كرده ، به تحقيق كه مصنف كتاب در ذكرخود،  همين چند چيز را اختصاص داده به جهت اهميت بيشتر دادن به عيب هاي نفساني چرا كه بقاي آن خصال بد به همراه صلاح وآرايش ظاهري ، به مانند پوشيدن لباس خوب است برجسم چركين وآلوده به نجاسات وكثافات ، معلوم است كه اين چنين لباس به جان چنين شخص نجسي بسيار زشت وبي مفهوم است كه به صاحب لباس هيچ نفعي نيست ، وهمچنان مانند ، عُِِجب كه عبارت از ديدن عبادتي كه كرده وبزرگ شمردن خود را به عبادت خود ومانند بزرگ دانستن عالم خود را به سبب علم خود چرا كه اين خود بيني وخودپسندي ، حرام وناپسند است. همچنان ريا كاري حرام است مانند ظلم وبغاوت وتكبر وحسادت وجدل باعلما . «شرح الجوهر للباجوري صفحه 120 الي 122 توفي سنة 1277 ه ق»

فقيه علامه ابن عابدين درحاشيه مشهور خود بر درمختار ميگويد اينكه: علم اخلاص ودانسته گي عجب وحسد ورياء فرض عين است ومانند اينها  از آفات نفساني مانند كبر، بخالت غرور وخود نمائي ، خيانت ، چرب زباني وتكبر از قبول حق ، مكر، فريب بازي ، سخت دلي ، اميد دراز به دنيا ومانند اينها از ديگر بدي ها و خصلتهاي زشتي كه امام محمد غزالي در ركن چهارم مهلكات ، كتاب احياءالعلوم خود ذكركرده وگفته كه هيچ بشري از اينها خالي نيست ، بنابرآن لازم است كه اين مرض ها را بشناسد وبداند كه او محتاج است براي دفع اين مرضهاي پنهاني كه در وجودش هست ، بايد كه به فكر علاج آن دائماً بوده تا از وجودش پاك سازد ،  ودوركردن آنها از وجودش فرض عين است ، وامكان ندارد، دوركردن آنها از وجود مگر بعد ازشناخت تعريف هريكي از آنها واسباب بوجود آمدن آن وعلامات او وطريق معالجه آن، چرا كه ضرب المثل مشهور است كسي كه نداند شر را ، گرفتار ميشود به آن . « حاشية ابن عابدين المسماة ردالمحتار علي الدرالمختار شرح تنوير الابصار صفحه 31 جلد 1»

صاحب (هداية العلانيه ) ميگويد: ( به تحقيق هم كمك شده دلائل واضح شرعيه با اجماع اُمت بر حرام بودن ، حسد، حقير شمردن براي مسلمان، واراده مكر وفريب به مسلمانان ((تكبر خودبيني ، رياكاري ، نفاق ، وباقي عمل هاي خبيثه قلبي ) بلكه قوه شنوائي وبينائي وقلب ، از همه اينها سوال كرده ميشود و از چيزهاي كه به اختيار بشر است. )« الهداية العلانية علاء الدين عابدين صفحه 315»

 صاحب مراقي الفلاح ميگويد : ( فائده نمي رساند طهارت ظاهري تنها مگر به همراه طهارت باطني با اخلاص وپاكيز گي از غش وخيانت وكينه وحسد ، باپاكي قلب از غيرالله از هر دوجهان وعبادت خالص به ذات آلهي بدون علت وياسببي كه حاجتي به عبادت داشته باشد در حاليكه خداوند متعال به بنده از فضل واحسان خود احتياجات بنده را بر آورده ميسازد به محبتي كه دارد به بندگان خود ، وقتيكه بنده عبادت خدا كرد به همان شرايط ذكر شده ، آن بنده تنها به پادشاه يگانه به ذات وصفات او است وبديگري نه وغلام كرده نمي تواند آن بنده خالص خدا را هيچ كسي بخود وهواي نفس او نميتواند كه او را باز دارد از بنده گي خداوند متعال به هيچ وقت .

حسن بصري رحمه الله ميگويد: بسيار كساني اند كه شهوت نفساني او را اسيرساخته به تحقيق كه برهنه شده از پرده كه بروي كارخود كشيده بود، بي آبرو ورسواشد. شهوت  پرست غلام است پس وقتيكه شهوت مالك او شد، ميشود پادشاه او.

 اما زمانيكه خود را بنده خالص الله ساخت وبه چيز هاي كه الله او را مكلف ساخته بود) به رضايت كامل وبه عزم متين آنرا اداكرد، عنايت خداوندي احاطه ميكند به هر جاي كه قصد كند وبرود والله به او تعليم ميدهد چيزهاي را كه نمي داند.

قال الطحطاوي في الحاشيته دليله قوله تعالي : « واتقوالله ويعلمكم الله » « بقره 282»

فكما لايحسن بالمرء ان يظهر امام الناس بثياب ملطخة بالاقذار  والادران ، لايليق به ان يترك قلبه مريضا بالعلل الخفية ، وهومحل نظر الله سبحانه وتعالي :

تطبب جسمك الفاني ليبقي     وتترك قلبك الباقي مريضا

لان الامراض القلبية سبب بعد العبد عن الله تعالي ، وبعده عن جنته الخالدة ؛ قال رسول الله «ص» « لايدخل الجنة من كان في قلبه مثقال ذرة من كبر»«رواه مسلم في كتاب الايمان عن ابن مسعود «رض»

ترجمه : امام طحطاوي در حاشيه كتاب گفته: كه دليل آن فرموده خداوند متعال است «  از خدا بتر سيد ومتقي باشيد ، خداوند متعال بشما ياد ميدهد كارهاي كه پسند شما ورضاي اوست » چنانچه خوش آيند نيست وزشت است ، براي كسي كه با لباس آلوده به نجاست وچركين به حضور مردم ظاهر شود ، بنا بران، لايق نيست كه قلب خود را آلوده به نجاست هاي باطني بگذارد وامراض معنوي خود را پنهان نگهدارد درحاليكه قلبش نظرگاه الله جل جلاله است.

 ترجمه شعر:

طبابت ودوائی ميكني جسم فاني خود تا باقي بماند، وترك ميكني قلب خود را كه باقي وهميشه است آنرا مريض ؟ اين بسيار عجب است ) چرا كه امراض قلبي سبب دوري بنده از رحمت الله است ودوري از جنت دائمي او .

 رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند: ( داخل نمي شود به بهشت كسي كه به قلب او اندازه يك ذره از كبر وجود داشته باشد)

وعلي هذا فسلامة الانسان في آخرته هي في سلامة قلبه ، ونجاته في نجاته من امراضه المذكورة .

وقد تخفي علي الانسان بعض عيوب نفسه ، وتدق عليه علل قلبه، فيعتقد في نفسه الكمال ، وهو ابعد ما يكون عنه ، فما السبيل الي اكتشاف امراضه ، والتعرف علي دقائق علل قلبه ؟ والطريق العملي الي معالجة هذالامراض ، والتخلص منها ؟

ان التصوف هوالذي اختص بمعالجة الامراض القلبية ، وتزكية النفس والتخلص من صفاتها الناقصة »

ترجمه: بنابران سلامت انسان درآخرت وابسته به سلامت قلب او است دراين جهان ونجات او در آخرت ، به نجات قلب او از مرض وابسته گي دارد وبس.

گاهي بر انسان امراض قلبي او پوشيده  مي ماند ونمي داند عيوب نفساني خود را چون علت هاي قلبي بسيار دقيق است ونمي فهمد گمان دارد كه نفس او تزكيه شده وبه درجه كمال رسيده درحاليكه از درجه كمال بسيار دوراست ، پس راه كشف مرض قلبي وشناخت او به باريكي علت هاي قلب او چيست ؟ خلاصي ونجات ازآن مرضها وعلتها به چه چيز خواهد بود؟

(جواب) يگانه راه نجات كه اختصاص به  معالجه امراض قلبي وتزكيه نفس وخلاصي او از صفات ناقص وخصلتهاي فاسده ، شناخته شده وبه تجربه رسيده وهزاران انسان بيمار از راه هدايت وعمل به دستورات مشايخ اهل تصوف كه طبيبان روحاني اند ، شفا يافته اند وبه مقام شامخ احسان كه درجه مهم ومقام سوم شريعت است ، ارتقاء يافتند ، همان تصوف است وبس.

قال ابن زكوان في فائدة التصوف واهميته :

عــلم به تصفية البواطن      من كدرات النفس في المواطن

ترجمه : ابن زكوان در فائده تصوف واهميت آن گفته : شعري را كه ترجمه اش اينست . تصوف علميست كه به سبب آن صفا بخشيدن باطن است از كدورات نفس دربسياري جا ها .

ترجمه: علامه بنجوري درشرح اين بيت گفته: (( تصوف علمي است كه شناخته ميشود به زريعه آن كيفيت پاك ساختن باطن از چرك هاي نفساني  ، يعني از عيب ها وصفات بد نفساني مانند، خيانت ، فريب بازي ، كينه توزي ، حسد ، خوش داشتن كه مردم او را صفت كنند وخود ستائي ، كبر، ريا، غضب ، طمع ، بخيلي، تعظيم به اغنياء بسب دارائي آنها وتحقير فقرا و مساكين، چرا كه علم تصوف ، باخبر ميسازد انسان را به اين عيب ها ونشان ميدهد علاج وكيفيت علاج آن مرضها را ، بنابران علم تصوف وسيله ايست براي قطع مشكلات نفس وراه پاكيزه كردن از اخلاق بد وخصال خبيثه))

 بلكه به وسيله تصوف خالي كردن قلب است از محبت غيرالله (ج) وزينت دادن قلب است به ذكر الله سبحان اما پاكيزه گي قلب وآرايش دادن او به صفات كامله ، مثل توبه ورجوع به جانب پروردگار  وپرهيز گاري واستقامت به جاده شريعت وصداقت واخلاص وترك محبت دنيا وپرهيزگاري باطني وتوكل ورضا به قضاء خداوندي وتسليم به فرموده هاي شريعت ونگهداشت ادب ومحبت با برادران ديني وادامه ذكر وتفكر به نعمت ها وصفات آلهي ، همه به ذريعه عمل به احكام شريعت وتصوف است .

 بناءً برتحصيل همين اوصاف نيك وپاكيزه گي از امراض باطني ذكر شده كه نصيب اهل تصوف است ، بهره بزرگي است كه از شمايل و اوصاف نيك آنحضرت صلي الله عليه وسلم را به ارث برده اند در علم وعمل (( علماء رباني ميراث بران انبياء اند درعلم وادب ، نه درمال ونسب )) ومعلوم است كه آن علماء رباني ، مشايخ طريقت واهل راستين تصوف اند ، رفع الله درجاتهم وجعلنا منهم آمين

به تحقيق كه ترك كردند گناهان وعيب ها را وپاك ساختند جسم وقلب را از بدي ها ورسيدند به حقيقت ايمان ورفتند به راه هاي احسان  آنها اند بزرگان تصوف .

 تصوف است كه غمخوارگي وقصد او بطرف قلب است بيشتر نسبت به ظاهر بدن از عبادات نافله ای بدني ومالی ، چنانچه بسياري صوفيان ژنده پوش به ظاهر درويش را مشاهده ميكنيم كه باطن شان نسبت به ظاهرشان خيلي بهتر وپاكيزه تر وعالي تراست بنا بران تصوف است كه ترسيم كرده راه عملي را كه ميرساند بنده مسلمان را به درجات بسيار عالي ودرجات كمال ايماني واخلاقي .

تصوف نمي باشد چيزي كه بعضي از مردم گمان دارند، تنها خواندن وردها وقصائد ، حلقه هاي ذكر وبس ، نه پابند به جماعت ونه پرهيز از حرام وشبهه ناك ودروغ گفتن اين گونه اشخاص ، جدا از اهل تصوف واقعي اند، هيچگونه علم تصوف اين قسم اشخاص را از اهل خود ندانسته وبلكه اين گونه اشخاص را نكوهش وردكرده.

پس به تحقيق كه از خواطر بسياري از مردم فراموش شده كه تصوف ، راه عملي كامل بشريعت است وثابت شده كه تصوف انسان منحرف وناقص را بنابر هدايت خود دگرگون ساخته از شخصيت منحرف به سوي شخصيت كامل به توفيق وياري حق جل مجده میگرداند ، اينست از ناحيه ايماني سالم وعبادت خالص ومعامله صحيح ونيك واخلاق نيكو. كه از همين جا ظاهر است  اهميت تصوف وفائده آن وبه ما به وضوح روشن ميگردد كه تصوف روح اسلام است وقلب اسلام است كه به حركت مي اندازد اعضاي بدن را به ياد خدا مانند نبض كه روح را به حركت مي آورد ورگ حيات او درتمام بدن به جنبش مي آيد چرا كه دين تنها اعمال ظاهري نيست وكارهاي نمايشي تنها نمي باشد كه روحي در آن نباشد وحياتي نداشته باشد.

چيزي كه مسلمانان را به انحطاط كشانده وخوار وضعيف شدند ومحل بازيچه دشمنان دين قرار گرفتند ، همين است كه روح اسلام وجوهر ايمان را گم كردند واز دست دادند وباقي نمانده به اكثرمسلمانان امروزي مگر شبح وظاهر وصورت مسلمان نه حقيقت آن به همين سبب ما مي بينيم علماء عاملين ومرشدين با غيرت ، كه نصيحت ميكنند مردم را عمل به شريعت ودخول به مسلك تصوف ولازم گرفتن صحبت علماء دين ومشايخ طريقت را تا اينكه جمع كنند براي خود بين جسم وروح اسلام وبه چشند لذت معاني پاكي قلب ومقام بلند اخلاق نيكوي اسلامي را وتا اينكه بسازند شناخت خود را به خدا به شناخت واقع ويقيني نسبت به خود . وزينت وجمال يابند به محبت الله تعالي ونزديكي به الطاف خداوندي را وبه دوام ذكر حق جل مجده  حجة السلام امام غزالي رحمه الله فرمود: بعد از اينكه امتحان كردم راه تصوف را ولمس كردم نتيجه هاي او را وچشيدم لذت فوايد تصوف را گفتم (( داخل شدن بطريق صوفيه فرض عين است به مسلمان، چرا كه هيچكس خالي از عيبي نيست مگر پيغمبران عليهم السلام)) «الفتوحات الالهية في شرح المباحث الاصلية للعلامة ابن عجيبة علي هامش شرح الحكم لابن عجيبة صفحه 105 جلد 1»

« النصرة النبوية علي هامش شرح الرائية للفاسي صفحه 26»

وقال ابوالحسن الشاذلي «رض» ( من لم يغلغل في علمنا هذا مات مصرا علي الكبائر وهو لايشعر ) وفي هذا القول يقول ابن علان الصديقي ( ولقد صدق فيما قال ـ يعني ابا الحسن الشاذلي فاي شخص يا اخي يصوم ولايعجب بصومه ؟ واي شخص يصلي ولا يعجب بصلاته ؟ وهكذا سائرالطاعات .) « «ايقاظ الهمم في شرح الحكم لابن عجيبة صفحه 7 »

ولما كان هذا الطريق صعب المسالك علي النفوس الناقصة ، فعلي الانسان ان يجتازه بعزم وصبر ومجاهدة حتي ينقذ نفسه من بعد الله وغضبه .

ترجمه : امام ابوالحسن شاذلي (رح) گفته: كسي كه فرو نرفت به عمق علم تصوف ما، وبميرد درحاليكه درگناه كبيره به طريق دائمي مرده ونمي داند كه گنه كار بوده مگر اينكه توبه كرده باشد بنا برهمين قول ، ابن علان صديقي رحمه الله گفته (به تحقيق كه راست گفت ابوالحسن شاذلي (پس كدام كس است ، اي برادرم كه روزه گرفته باشد وخود بيني از روزه گرفتنش برايش پيدا نشده باشد ؟  وكدام شخص است كه نماز نافله وتهجد خوانده باشد، وخود بين نشود؟ همچنين است باقی عبادات .

از آنجائيكه اين طريق تصوف به نفوس ناقصه روندگان آن، دشوار معلوم ميشود، پس لازم است برانسان كه از اين سختي ها بالاي نفس بگذارد وتيرشود به عزم متين واراده راسخ وصبركامل وكوشش زياد تا نجات دهد نفس خود را، از دورشدن از رحمت خدا وخلاص كردن از غضب آلهي جل جلاله .

قال الفضيل بن عياض «رض» ( عليك بطريق الحق ولاتستوحش لقلة السالكين ، واياك وطريق الباطل ولاتغتر بكثرة الهالكين ، وكلما استوحشت من تفردك فانظر الي الرفيق السابق، واحرص علي اللحاق بهم ، و غض الطرف عن سواهم ، فانهم لن يغنوا عنك من الله تعالي شيئا واذا صاحوا بك في طريق سيرك فلا تلتفت اليهم فانك متي التفت اليهم اخدعوك وباغوك) « المنن الكبري للشعراني صفحه 4 جلد 1»

ترجمه : فضيل بن عياض رحمه الله فرمود : لازم گير راه حق را وحشت نداشته باش از كمي تعداد سالكان اين راه ، دور ميدار خود را از باطل ) مغرور مشو بكثرت هلاك شوندگان ، هر وقتيكه ترا وحشت گرفت از تنهائي تو در اين راه ، پس نظر كن بطرف رفيق قبلي خود وكوشش كن تا پيوست شوي به روندگان اين راه كه جلو تر بودند از تو وبه پوش چشم خود را از ديگران چرا كه ديگران از تو چيزي دفع كرده نمي توانند از عذاب خدا ، اگر شما را درحين عمل بطريق ، با نگ زدند ومانع شوند ترا از عمل به اين طريق وبخواهند كه ترا بر راه ديگري بكشانند التفاتي به آنها مكن، چرا كه اگر به آنها نظر كردي والتفات نمودي وگوش كردي ، فريب  ميدهند ترا وبه بغاوت ميكشانند ترا از راه دين مبين.

  نابرده رنج گنج ميسرنميشود   مزدآن گرفت جان برادركه كاركرد.

خدايا مارا ببر به راه انبياء واولياي خود آمين يارب العالمين.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *